هنوز نشان «امور تربیتی»، همان لاله ای که بالای یک دفتر یا کتاب شکفته و در زیر انحنای محراب قرار گرفته بود از خاطرمان پاک نشده، اگرچه این نشان در ذهن ما هم کم کم رنگ باخته و دارد محو می شود.این روزها «وزارت آموزش و پرورش» بدلیل کم توجهی به جایگاه «امور پرورشی» و تغییرات پیاپی در معاونت پرورشی این وزارتخانه، مورد انتقاد جدی رسانه ها، کارشناسان و مجلس شورای اسلامی قرار گرفته است. چندی پیش «زکریا یازرلو» چهارمین معاون پرورشی این وزارتخانه پس از احیای مجدد آن نیز این معاونت را ترک کرد تا در اقدامی عجیب، پس از سالها کار آموزشی و فرهنگی به معاونت پژوهشی سازمان حفاظت محیط زیست برود!
مهاجرت از محیط پرورشی به محیط زیست!
«یازرلو» که پیشتر مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران بوده در ابتدای ورود به معاونت پرورشی که یکسال پیش در همین روزها رخ داد، برنامه های متنوع و وعده های رنگارنگی ارایه کرد. از بین المللی شدن مجلس دانش آموزی ایران گرفته تا راه اندازی باشگاه های چهارگانه دانش آموزی برای کشف و هدایت استعدادهای فرهنگی و هنری دانش آموزان، از افزایش سرانه پرورشی مدارس و جلب همکاری استانداری ها و فرمانداری ها گرفته تا گسترش اردوگاه ها و اردوهای دانش آموزی بخشی از این برنامه ها بود اما حالا آنطور که وزیر آموزش و پرورش می گوید روشن شده از ابتدا یعنی همان یکسال پیش، سازمان حفاظت از محیط زیست بدنبال این مدیر -حتماً لایق!- بوده و در تلاشی خستگی ناپذیر پس از یکسال موفق شده این مدیر آموزش و پرورشی را به محیط زیست ببرد!
البته مدیران در کشور ما معمولاً به «فن خطابه» و «سخنرانی» تسلط خوبی دارند و در جلسات معارفه به زیبایی سخنرانی می کنند و طرح می دهند و سقف فلک را می شکافند اما در مقام عمل ماجرا جور دیگری رقم می خورد! گرچه جای این سؤال از وزیر آموزش و پرورش هم هست که با توجه به اینکه آقای «یازرلو» گویا از آغاز، بیشتر دل در گرو «محیط زیست» داشته تا «محیط پرورش»، چرا ایشان را برای این معاونت حساس و بحران زده که نیاز به یک مدیر باثبات و شایسته دارد انتخاب کرده که امروز و پس از یکسال بدون اینکه نتایج روشنی در دست باشد بگذارد و دنبال بختش برود؟
جفای دولت اصلاحات در حق «امور پرورشی»
معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش پس از آنکه در دومین دوره دولت اصلاحات، زیر تیغ جراحی اصلاحاتی ها رفت و از بدنه نهاد «آموزش و پرورش» جدا شد دیگر هیچگاه به روزهای اوج خود بازنگشت.
برای من هنوز هم روشن نیست که در آن دولت، با چه توجیهی و در حالی که هیچ جایگزینی برای نهاد امور تربیتی و پرورشی آموزش و پرورش وجود نداشت، اقدام به حذف این نهاد فرهنگی، پرورشی کردند.عقل سلیم حکم می کند انسان تا زمانی که یک سقف و چهاردیواری، حتی موقت برای خودش دست و پا نکرده، بنای سالم فعلی را تخریب نکند! اما گویا از نظر سیاستگذاران فرهنگی دولت اصلاحات، نهادی که سالانه انبوه برنامه ها و مسابقات فرهنگی و هنری را در مدارس کشور برگزار می کرد، سقف مطمئنی بر سر دانش آموزان مسلمان ایرانی نبود و سرانجام با بهانه های واهی تخریب و ویران شد!
«امور تربیتی» فرزند انقلاب
نهاد «امور تربیتی» اولین بار به همت شهیدان رجایی و باهنر در آغازین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی با هدف تربیت نسلی از نونهالان انقلابی در پرتو آموزه های اسلامی پایه ریزی شد اما به قول «دکتر مرتضی زاهدی» که خودش از اولین پایه گذاران این نهاد با هدایت شهیدان رجایی و باهنر است، این دو شهید فرصت نیافتند تا آنچه را در نظر داشتند در این نهاد، عملی کنند و پس از آنها نیز کسی موفق نشد بصورت جدی جایگاه این نهاد ارزشمند را تعمیق و تثبیت کند.
«زاهدی» که تنها سه سال از آغازین سالهای تشکیل نهاد امور تربیتی را همراه آن بوده معتقد است اشکال افرادی که در آغاز، در این نهاد مسؤولیت پذیرفتند این بود که آگاهی کافی نداشتند وگرنه از تعهد و دیانت چیزی کم نداشتند. او می گوید: هر گاه به آنها می گفتم شما که این کار را بلد نیستید چرا پذیرفته اید، می گفتند: «مسؤولیتی است که بر دوشمان گذاشته اند».
تلقی دکتر زاهدی که در سالهای بعد و دوره وزارت «حسین مظفر» در دوره اصلاحات، دوباره به عنوان مشاور به این نهاد دعوت شده این است که همین نا آگاهی ها بهانه لازم را به دست دولت اصلاحات داد تا کار «امور تربیتی» را یکسره کنند و نفسش را بگیرند.
محو «سازمان پیشاهنگی» و «کاخ جوانان»
با پیروزی انقلاب اسلامی و چرخش ناگهانی ایدئولوژیک از یک جهانبینی مادی و غربزده به یک جهانبینی الهی و اسلامی، بسیاری از نهادهای فرهنگی و تربیتی نیز دچار تغییرات گسترده یا حتی حذف شدند. این طبیعی بود که سازمانهایی مانند سازمان پیشاهنگی و کاخ جوانان که هیچ هدفی جز استحاله جوانان و نوجوانان ایرانی نداشتند نیز در سیلاب تند جریانهای اسلامی و انقلابی برای همیشه ریشه کن شوند.
«کاخ جوانان» لانه فسادی بود که مسؤولان بلندپایه رژیم طاغوت برای دادن پزهای روشنفکری و جوان فریبانه به آنجا می رفتند و از ارتکاب هیچ فسادی در برابر دیدگان جوانان فروگذار نمی کردند. شاید اولین جرقه های تأسیس نهادهایی مانند امور تربیتی آموزش و پرورش، پیش از انقلاب اسلامی در «حسینیه ارشاد» و توسط بزرگانی مانند استاد شهید علامه مطهری، شهید بزرگوار دکتر بهشتی، مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم استاد شریعتی زده شد و بدون شک تشکیل سازمانها و نهادهایی که بتوانند جایگزین مناسبی برای سازمان پیشاهنگی و کاخ جوانان باشند از آرزوهای بزرگ این بزرگواران بوده است.
بعد از انقلاب، خلاء سازمانهای فرهنگی مؤثر، در حوزه نوجوانان و جوانان به وضوح قابل مشاهده بود و شاید اگر دانشگاه فرهنگسازی مثل جبهه های حق علیه باطل نبود، این خلاء بسیار بیشتر از اینها دیده می شد.در چنین فضایی تأسیس نهاد «امور تربیتی» در وزارتخانه ای که از «فرهنگ» به «آموزش و پرورش» تغییر نام داده بود اولین و شاید بزرگترین گامی بود که در راستای اهداف فرهنگی، تربیتی نسل آینده برداشته شد.
فراموشی «پرورش»؛ امروز بیشتر از دیروز
یادش بخیر، سالهایی که با اردوهای دانش آموزی برای برگزاری مسابقات قرآنی، نهج البلاغه، کتابخوانی و سایر فعالیتهای پرورشی همراه می شدیم و این اردوها و فعالیتها که زیر نظر «امور تربیتی» و با هدایت معلمان پرورشی مدارس انجام می شد، تنها فعالیتهای فرهنگی فوق برنامه در مدارس بود.
تردیدی نیست که نه تنها در آن سالها، بلکه هم اکنون نیز نهاد بزرگ آموزش و پرورش، برنامه های پرورشی و تربیتی گسترده، کامل و مؤثری را برای دانش آموزان نداشته و همیشه در وزارتخانه آموزش و پرورش، «پرورش» فرزندان که امری مورد تأکید دین مبین اسلام است مورد بی مهری و غفلت قرار گرفته است.
از سویی نبود مراکز جنبی مؤثر، با ظرفیت و بودجه کافی همواره بیشترین بار را بر دوش نهادهایی مانند «امور پرورشی» آموزش و پرورش گذاشته که به باور کارشناسان خود در تمام این سالها با سردرگمی و نبود یک راهبرد مشخص در برنامه های خود رو به رو بوده اند، هرچند نمی توان زحمات و برکات کارهای آنها را نیز نادیده گرفت.
در حال حاضر نهادی مانند «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» که در حقیقت باید رقیب یا به بیان بهتر یاور و دوشادوش «امور تربیتی» در مدارس باشد و بخشی از بار «پرورش» بچه ها در خارج از مدرسه و خانه را به دوش بکشد به دلیل نگاه های نادرست در سالهای گذشته، به شدت تحلیل رفته و از حجم و تراکم خدمات و فعالیتهای آن به نسبت افزایش جمعیت دانش آموزان کاسته شده است. با افزایش بی مهری و کم توجهی به بُعد «پرورش» کودکان در سالهای اخیر، بودجه این نهاد که امروز بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر، داشته های خود را مرهون آشنایی و فعالیت در این نهاد می دانند، روز به روز تحلیل می رود و با ادامه این کم توجهی، بعید نیست این نهاد نیز به سرنوشت سالهای گذشته «امور تربیتی» مبتلا شود. در این صورت کدام مراکز برای پرورش فکری و تربیتی فرزندان ما در عرصه باقی خواهند ماند؟
از سویی بین همین یکی دو نهاد پرورشی موجود نیز هیچگاه ارتباط منسجم و هدفمندی وجود نداشته و فعالیتهای «امور پرورشی» و «کانون پرورش فکری» هیچگاه در جهت هم افزایی و بالابردن بهره وری پرورشی، با هم هماهنگ نشده است. این معضل نیز خود جای بررسی دارد که امیدواریم با معرفی معاونت جدید پرورشی در وزارت آموزش و پرورش و با توجه به اینکه چند سالی است کانون پرورش فکری بصورت غیر مستقیم زیر نظر وزارت آموزش و پرورش اداره می شود، این هماهنگی ها نیز افزایش یابد تا دانش آموزان با امکانات موجود در کانون بیشتر آشنا شده و از ظرفیتهای آن بهره ببرند.
تغییرات پیاپی مدیریتی؛ چرا؟
کارشناسان تربیتی معتقدند خراب کردن بنای «امور تربیتی» بدون داشتن برنامه جدید، یکی از اشتباهات بزرگ در آموزش و پرورش بوده و حتی برخی، از این اقدام به «خیانت» تعبیر کرده اند.
حسین امینی فقیه، کارشناس امور تربیتی در این باره به خبرنگار ما می گوید: شک نکنید که حذف معاونت پرورشی از آموزش و پرورش یکی از اشتباهات بزرگ بوده که آثار آن امروز بخوبی قابل مشاهده است. با حذف این معاونت در آموزش و پرورش و تعطیلی چند ساله نهاد «امور تربیتی»، ساختارهایی که در نزدیک به دو دهه بنا شده و تجربیات ارزنده ای که حاصل آمده بود به یکباره از بین رفت و بدنبال آن نیروهای این نهاد پرورشی که در بین آنها نیروهای دلسوز، باتجربه و زبده در حوزه مسایل پرورشی وجود داشتند سرخورده و پراکنده شدند. به باور این کارشناس حوزه تربیت، درست است که «امور تربیتی» و معاونت مربوطه در آموزش و پرورش نقاط ضعف زیادی داشتند اما این دلیلی برای تعطیل کردن و حذف این نهاد نبود آن هم در شرایطی که هیچ جایگزینی برای آن وجود نداشت و حتی پس از تعطیلی این معاونت، به بودجه نهادهایی مثل «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» نیز چیزی اضافه نشد تا بخشی از خلاء بوجود آمده جبران شود.
وی می گوید: امروز تغییرات پی در پی مدیریتی در حوزه معاونت پرورشی آموزش و پرورش، شاهدی بر این مدعاست که ساختارهای قبلی را از دست داده ایم و به ساختارهای جدیدی هم دست نیافته ایم. به نظر می رسد به رغم همه شعارهایی که داده می شود، بحث «پرورش» در وزارت آموزش و پرورش همچنان از اولویت زیادی برخوردار نیست و شاهد این مدعا هم سردرگمی و نداشتن برنامه ها و نیروهای مدیریتی کارآمد در معاونت پرورشی و تغییرات پیاپی مدیریتی در این معاونت راهبردی آموزش و پرورش است.
سکاندار جدید کشتی «پرورش»
وزیر آموزش و پرورش در نخستین روز از دهه فجر تقریباً در سکوت خبری، حکم پنجمین معاون پرورشی وزارتخانه بزرگ بعد از احیای مجدد معاونت پرورشی در سال 85 را به نام حسین هژبری زد که اوایل اسفند سال گذشته از اداره کل آموزش و پرورش خراسان رضوی به تهران آمد و معاون وزیر و رئیس سازمان مدارس غیردولتی و توسعه مشارکتهای مردمی شد و تنها سه ماه بعد یعنی در اواخر اردیبهشت سال جاری به عنوان رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی منصوب شد و باز هم در نهایت در 11 بهمن امسال، معاونت پرورشی و فرهنگی آموزش و پرورش را بر عهده گرفت.این در حالی است که حاجی بابایی، وزیر آموزش و پرورش در خصوص جابه جایی مداوم معاونان این وزارتخانه به ویژه در حوزه پرورشی، گفته است: این موضوع را نه تنها عیب نمی دانم بلکه حُسن هم می دانم و خیلی از این چیزها نگران نیستم. ممکن است 6 ماه دیگر به این جمع بندی برسیم که این شخص هم برای این کار موفق نیست. حمیدرضا حاجی بابایی درباره ملاک های انتصاب «حسین هژبری» به سمت معاون پرورشی و فرهنگی این وزارتخانه گفته است: معاون جدید پرورشی یک سال قبل هم یکی از کاندیداهای انتصاب در این معاونت بود.
وی ادامه داد: آقای هژبری فردی قرآنی و آشنا با مبانی دینی و از شاگردان «مشهد» است و در طول مدتی که در وزارتخانه حضور یافته، موفق عمل کرده است و البته با تعاریفی که برای معاونت پرورشی داریم، هر کس معاون پرورشی شود کار سختی دارد.حال باید دید آیا حسین هژبری می تواند به معاونت پرورشی تکانی دهد و آیا در کارنامه این معاونت که تغییرات پی درپی را تجربه کرده است، از فعالیت های پرورشی، نمره مثبتی ثبت خواهد شد؟ اگرچه به نظر می رسد تعداد افراد لایق و تربیت شده برای «امور تربیتی» در سالهای گذشته آن قدر زیاد نیست که دست وزیر برای انتخاب یکی از بهترین ها آن قدر هم باز بوده باشد و البته این هم یکی دیگر از مشکلات ساختار اداری در کشور ماست؛ بله ! کسی به فکر آینده نیست!




نظر شما